غروب در جادهای خلوت غافلگیرت میکند. باد برگها را روی آسفالت میکشاند و از پشت ماشینهای رهاشده همان صدای خرخر آشنا به گوش میرسد. هنوز تا پایگاه راه زیادی مانده.
خانههای متروکه را برای پیدا کردن آذوقه بگرد، قطعات ماشین را جمع کن و برای مقابله با زامبیها سلاح بساز. با غنیمتهایت برگرد و پیش از تاریکی پناهگاهت را محکم کن.
شبها طولانیتر میشوند. فشنگهایت تا سپیدهدم دوام میآورند؟